خاطرات مشهد (1) : قطار و راه آهن
محمد مهدی نازنینم این پنجمین باریه که امام رضا قسمتمون کرد و به خونش دعوتمون کرد تقریبا از بدو تولد تا حالا هر سال یکبار رفتی زیارت امام رضا ، که از این بابت خدا رو شکر میکنم و ممنون دعوتهای امام رضا هستم .
تو این پست عکسای راه آهن و قطار رو برات میذارم.
راستی تو این مسافرت دوستای خوب من همراهمون بودن ( خاله زهره ، خاله لیلا و خاله سمیه) البته خاله مینا و کیاشا جون هم که ساکن مشهد بودن و برای تولدت اومده بودن پیش ما با ما برگشتن مشهد.

اینجا راه آهن زنجانه ، ساعت حرکتمون هشت و نیم شب بود.

اینم کیاشا پسرخاله ی شیطونت که با همه چی کار داره

اینجا هم یه گربه دیدی و داری بهش نگاه میکنی.

کیاشا جون با نگاه کردن سیر نمیشه و میخواد بهش دست بزنه

اینجا هم که داری به مامانی کمک میکنی تا وسایلمون رو بزاریم تو قطار

خسته نباشی پسر قوی من

اینجا هم بیرون کوپه وایستادی و داشتی شیطنت میکردی .

پست بعدی مربوط به عکسای زیارته



خاطرات مشهد (1) : قطار و راه آهن 









