شب میلاد امام حسین (ع) و محمدمهدی جونم
امشب زمین و آسمان گردیده پر شور و شعف
امشب تمام عرشیان بهر زیارت بسته صف
امشب که عیدی میدهد بر عاشقان شاه نجف
امشب تو هم مستی کن و دل را بری کن از اسف
زیرا به دنیا آمده مظهر عزت و شرف
*میلاد نور مبارک*

شب میلاد امام حسین (علیه السلام) محمدمهدی جونم یه ذره کسالت پیدا کرده بود و همش حالت تهوع داشت عصری وقتی یه ذره حالش بهتر شده بود تصمیم گرفتم با دایی جون و خاله زهره ببریمش بیرون چون بابایی رفته بود قم برای ماموریت
وقتی بهش گفتم چی میخوری برات بخرم تو هم گفتی پیتزا و ساندویچ منم طبق معمول همیشه به حرفت گوش میکنم و با اینکه دلم میخواست برات سوپ و غذا بگیرم بردمت پیتزا خورشید خانم و برات بال سوخاری و پیتزا گرفتم که اصلا به بال لب نزدی و فقط دو تا دونه پیتزا خوردی که برای خوردن همون دو تیکه هم خدا رو شکر کردم بعدشم رفتیم خونه و تو دوباره استفراغ کردی و من تا صبح از استرس نمیدونستم چیکار کنم و فقط متوسل به امام حسین و حضرت عباس شدم . بلاخره صبح شد و خوشبختانه تو با لبخند از خواب بیدار شدی و الحمدلله حالت خوبه خوب شده بود.
منم خدا رو هزار مرتبه شکر کردم و دوباره مدیون امام حسین و حضرت عباس شدم.





شب میلاد امام حسین (ع) و محمدمهدی جونم 
















