پسرک خوش قولم
پسرک خوش قولم سلام امروز تو یه کاری کردی که خیلی بهت امیدوار شدم. گیر داده بودی به یه ماشین خیلی ساده و به درد نخور که برات بخرم و منم راضی نبودم چون میدونستم دو دقیقه ای میخواد خراب بشه ، ولی از بس که تو اصرار کردی و گفتی من اینو میخوام ، منم گفتم به یه شرطی برات میخرم که بیای ببرمت حموم تو هم سریع قبول کردی و من داشتم از تعجب شاخ در میاوردم چون تو از حموم خیلی بدت میاد و به همین راحتی نمیشه ببریمت حموم خلاصه ماشینو باز کردی و اومدی بازی کنی ولی همون لحظه اول ماشینو گذاشتی کنار و یه دفعه متوجه شدیم بدو بدو رفتی حموم هممون تعجب کردیم . وقتی ازت پرسیدم تو که از حموم میترسی برای چی اومدی حموم ؟! ...
نویسنده :
مامانی
23:33












